دیگر کسی نمانده و تنها تو با منی
رفتند از برم همه اما تو با منی
بار سفر به مقصد خورشید بسته ام
این سایه است در پی من یا تو با منی؟
در این کویر تشنه سیراب از عطش
با سینه ای به وسعت دریا تو با منی
سمت خداست عقربه چشمهای تو
دیگر چه جای قبله نما تا تو با منی
امشب ز کوچه می گذرم بی هراس تیغ
میدانم ای قلندر شبها تو با منی
ای همنورد وادی شبهای بی کسی
تا سرزمین روشن فردا تو با منی
با من بمان که در دل این دشت پر هراس
تنها تر از خدایم و تنها تو با منی
|
+| نوشته شده توسط
یه تنها در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
|